خوش آمديد!
18:23 پنج شنبه 20 بهمن ماه ، 1390

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:
'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که     دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!
 با همنوع خود مهربانی نمایید، همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا    (ملکوت الهی) نخواهد شد.
يكشنبه، 18 ارديبهشت ماه ، 1390
بازديد:327 بار

حتما یه سری به این سایت بزنید

 

www.abdolreza.com

 

شنبه، 20 فروردين ماه ، 1390
بازديد:625 بار

سال نو مبارک

روز عید آمد و هنگام بهار

نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار
ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار
با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن
که چمن شد زگل تازه، چو رخسار نگار
زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم
چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار
روز عید آمد و هنگام بهار است امروز
بوسه ده ای گل نورسته، که عید است و بهار

 

با تقدیم بهترین سلام ها و درودها خدمت شما دوستان خوبم

سال 89 با تمام خاطرات خوب و بدش تمام شد و در آستانه سال 1390 هستیم. از صمیم قلب آرزو می کنم سالی که گذشت برای شما دوستان نازنیم سال خوبی بوده باشه و روزهای بهتری در سال جدید پیش رو داشته باشید.

با تشکر حامد سرداری (کافی نت کلیک) - مجید عزیزی (کافی نت اطلس)

 

يكشنبه، 29 اسفند ماه ، 1389
بازديد:436 بار

اس ام اس تبریک سال جدید برای هر سلیقه

ادبی و دوستانه

پیام نوروز این است.دوست داشته باشید و زندگی کنید.زمان همیشه از ان شما نیست...

يكشنبه، 29 اسفند ماه ، 1389
بازديد:490 بار

 

پنجشنبه، 19 اسفند ماه ، 1389
بازديد:705 بار




پنجشنبه، 19 اسفند ماه ، 1389
بازديد:496 بار

کارتون شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!)آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده...

ماوريک تيلت که در سال 1903 به دنيا اومده و در سال 1954 هم از دنيا رفته...

يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود.

او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته...

در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم قرار گرفت به طوري

که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت گرديد

http://persianfun.dalahooo.ir/pfun/real-shrek/shrek_01.jpg

پنجشنبه، 19 اسفند ماه ، 1389
بازديد:473 بار

آموخته ام که وقتي عاشقم ، عشق

 در ظاهرم نيز نمايان مي شود.


 
آموخته ام که عشق مرکب

 حرکت است نه مقصد حرکت


 
آموخته ام که هيچ کس در نظر ما کامل

 نيست تا زماني که عاشقش شويم

پنجشنبه، 19 اسفند ماه ، 1389
بازديد:629 بار

  روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.
جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بودو هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.
ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلبتو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می‌تپید اما پر از زخم بود. قسمت‌هایی از قلب او برداشته شده و تکه‌هایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه‌هایی دندانه دندانه درآن دیده می‌شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه‌ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود می‌گفتند که چطور او ادعا می‌کند که زیباترین قلب را دارد؟
مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماًشوخی می‌کنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی رخم وبریدگی و خراش است .
پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظرمی‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی‌کنم. هر زخمی نشانگرانسانی است که من عشقم را به او داده‌ام، من بخشی از قلبم را جدا کرده‌ام و به او بخشیده‌ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه‌ی بخشیده شده قرار داده‌ام؛ اما چون این دو عین هم نبوده‌اند گوشه‌هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد‌آور عشق میان دو انسان هستند. بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده‌ام اما آنها چیزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اینها همین شیارهای عمیق هستند. گرچه دردآور هستند اما یاد‌آور عشقی هستند که داشته‌ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعه‌ای که من در انتظارش بوده‌ام پرکنند، پس حالا می‌بینی که زیبایی واقعی چیست؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی که اشکاز گونه‌هایش سرازیر می‌شد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خودقطعه‌ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد پیر مرد آن راگرفت و در گوشه‌ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود...

شنبه، 7 اسفند ماه ، 1389
بازديد:621 بار

 

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بیا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید، مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک از چشمانش سرازیر شد.
دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد، جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً میمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد. این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا.....

شنبه، 7 اسفند ماه ، 1389
بازديد:609 بار
نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 98
نظرات : 3
برترین مطلب روز
تاکنون مطلبی به عنوان مطلب پربیننده انتخاب نشده است .
مطالب گذشته
شنبه، 7 اسفند ماه
· «هر چیزی ممکن است»
· انسان از زبان دکتر شریعتی
دوشنبه، 25 بهمن ماه
· عاشق خجالتی
دوشنبه، 18 بهمن ماه
· یک لیوان شیر
· نجار
پنجشنبه، 30 دي ماه
· یکی از بستگان خدا
· معجزه
سه شنبه، 28 دي ماه
· رمز موفقیت
· بهترین راه ابراز عشق
پنجشنبه، 25 آذر ماه
· مسابقه عكس عاشورائيان
پنجشنبه، 22 مهر ماه
· کمی بخندیم و پند بگیریم!
سه شنبه، 13 مهر ماه
· تا حالا به این چیزا فکر کردی که . . . . .
· پدرم اين جوري بود وقتي من :
· چهار چيز را که نمي توان آنها را بازگرداند
جمعه، 22 مرداد ماه
· ابرو گوندوش در کرج با همسرش رضا ضراب
چهارشنبه، 20 مرداد ماه
· فرا رسيدن ماه ميهماني خدا بر تمامي بندگانش م
دوشنبه، 10 خرداد ماه
· تقدیم به همه مادران پاک ایران زمین
سه شنبه، 21 ارديبهشت ماه
· ايام فاطميه
چهارشنبه، 1 ارديبهشت ماه
· آموزش مقدماتی انسیس
چهارشنبه، 25 فروردين ماه
· نگرش

مطالب قدیمی تر